تبلیغات
وبلاگicon
.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - آقای آشپز تبرک کن

.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - آقای آشپز تبرک کن

معرفی شهدا و زنده نگه داشتن فرهنگ پایداری وظیفه ایست که در قبال شهدا داریم

امیدواریم کار کوچکی در قبال جانفشانی های شهدا و جانبازان و همه ی رزمندگان باشد,
.:: شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما مبارزه هرگزپایان نخواهد یافت ::.
کانون فرهنگی بسیج نورباران
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات

عضویت

نظر سنجی

کتاب الکترونیکی بعدی از کدام شهید باشد؟








امکانات دیگر


 

حمایت میکنیم

-------------------------------------------------- -------------------------------------------------- -------------------------------------------------- سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com -------------------------------------------------- عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir -------------------------------------------------- پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون -------------------------------------------------- --------------------------------------------------

 

تبلیغات


 

معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

نویسندگان

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

هنگامی که شیپور جنگ نواخته شود ؛ شناختن مرد از نامرد آسان می شود ، پس ای شیپورچی بنواز . شهید مصطفی چمران
بسم رب الشهدا و الصدیقین
ورود
موضوع: مطالب ویژه | نویسنده: labeik ya s.a.kh
قیامتِ آدم بود و واویلای غذا. همه دست اندركاران غافل گیر شده بودند. كسی تصور نمی كرد این همه نیرو مثل سیل یك مرتبه از سراسر كشور به سوی جبهه سرازیر بشوند. سر ظهر شد. همه به ستون یك با اشتهای تمام، پشت گردن هم ایستاده بودند و كله می كشیدند كه ببینند غذا مگر چی هست كه این قدر با احتیاط می دهند. حكایت یك ذره، دو ذره نبود. غذا خیلی هم كه بود به اندازه غذای یك بچه چهار پنج ساله هم به همه نمی رسید. برای بو كردن و مزه مزه كردن شاید اما خوردن و آن هم سیر شدن هرگز. اینكه هر كس می رسید جلوی پیشخوان چیزی می گفت بیچاره آشپز هم فقط می شنید اما جرئت اینكه لام تا كام چیزی بگوید را نداشت. یكی می گفت: «من كه سیرم» دیگری تا می خواست آشپز توی ظرفش غذا بریزد می گفت: «بسه بسه، نریز بركت خدا حیف و میل می شود» دیگری می گفت: «تبرك كن آقای آشپز، تبرك كن مریض نشویم
برچسب ها: فرهنگ پایداری ، کانون فرهنگی نورباران ، مسجد نورباران ، مطالب ویژه ، خاطرات جنگ ، خاطرات شهدا ، خاطرات دلنشین شهدا ، شهید ، شهدا ، بسیج مسجد نورباران ، تصاویر ، جملات شهدا ، جملات ، جملات شاخص ، جملات شاخص شهدا ، جملات شهدای اصفهان ، سخنان شهدا ، شهدای اصفهان ، آقای آشپز تبرک کن ،




 
آخرین کتاب الکترونیکی تولید شده
چشمانی به وسعت آسمان