تبلیغات
وبلاگicon
.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - یه شوخی ...

.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - یه شوخی ...

معرفی شهدا و زنده نگه داشتن فرهنگ پایداری وظیفه ایست که در قبال شهدا داریم

امیدواریم کار کوچکی در قبال جانفشانی های شهدا و جانبازان و همه ی رزمندگان باشد,
.:: شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما مبارزه هرگزپایان نخواهد یافت ::.
کانون فرهنگی بسیج نورباران
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات

عضویت

نظر سنجی

کتاب الکترونیکی بعدی از کدام شهید باشد؟








امکانات دیگر


 

حمایت میکنیم

-------------------------------------------------- -------------------------------------------------- -------------------------------------------------- سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com -------------------------------------------------- عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir -------------------------------------------------- پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون -------------------------------------------------- --------------------------------------------------

 

تبلیغات


 

معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

نویسندگان

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

هنگامی که شیپور جنگ نواخته شود ؛ شناختن مرد از نامرد آسان می شود ، پس ای شیپورچی بنواز . شهید مصطفی چمران
بسم رب الشهدا و الصدیقین
ورود
موضوع: مطالب ویژه | نویسنده: labeik ya s.a.kh

یه بچه بسیجی بود خیلی اهل معنویت و دعا بود. برای خودش یه قبری كنده بود. شب‌ها می‌رفت تا صبح با خدا راز و نیاز می‌كرد. ما هم اهل شوخی بودیم. 
یه شب مهتابی سه، چهار نفر شدیم توی عقبه. گفتیم بریم یه كمی باهاش شوخی كنیم. خلاصه قابلمه‌ی گردان را برداشتیم با بچه‌ها رفتیم سراغش. پشت خاكریز قبرش نشستیم. اون بنده‌ی خدا هم داشت با یه شور و حال خاصی نافله‌ی شب می‌خوند دیگه عجیب رفته بود تو حال! 
ما به یكی از دوستامون كه تن صدای بالایی داشت، گفتیم داخل قابلمه برای این كه صدا توش بپیچه و به اصطلاح اكو بشه، بگو: اقراء. 
یهو دیدم بنده‌ی خدا تنش شروع كرد به لرزیدن و شور و حالش بیشتر شد یعنی به شدت متحول شده بود و فكر می‌كرد برایش آیه نازل شده! دوست ما برای بار دوم و سوم هم گفت: اقراء
بنده‌ی خدا با شور و حال و گریه گفت: چی بخونم. رفیق ما هم با همون صدای بلند و گیرا گفت: بابا كرم بخون. 


منبع :نشریه قافله نور -  صفحه: 14


برچسب ها: فرهنگ پایداری ، کانون فرهنگی نورباران ، مسجد نورباران ، مطالب ویژه ، خاطرات جنگ ، خاطرات شهدا ، خاطرات دلنشین شهدا ، شهید ، شهدا ، بسیج مسجد نورباران ، تصاویر ، جملات شهدا ، جملات ، جملات شاخص ، جملات شاخص شهدا ، جملات شهدای اصفهان ، سخنان شهدا ، شهدای اصفهان ، یه شوخی ... ،




 
آخرین کتاب الکترونیکی تولید شده
چشمانی به وسعت آسمان