تبلیغات
وبلاگicon
.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - آموزش نارنجک

.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - آموزش نارنجک

معرفی شهدا و زنده نگه داشتن فرهنگ پایداری وظیفه ایست که در قبال شهدا داریم

امیدواریم کار کوچکی در قبال جانفشانی های شهدا و جانبازان و همه ی رزمندگان باشد,
.:: شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما مبارزه هرگزپایان نخواهد یافت ::.
کانون فرهنگی بسیج نورباران
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات

عضویت

نظر سنجی

کتاب الکترونیکی بعدی از کدام شهید باشد؟








امکانات دیگر


 

حمایت میکنیم

-------------------------------------------------- -------------------------------------------------- -------------------------------------------------- سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com -------------------------------------------------- عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir -------------------------------------------------- پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون -------------------------------------------------- --------------------------------------------------

 

تبلیغات


 

معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

نویسندگان

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

هنگامی که شیپور جنگ نواخته شود ؛ شناختن مرد از نامرد آسان می شود ، پس ای شیپورچی بنواز . شهید مصطفی چمران
بسم رب الشهدا و الصدیقین
ورود
موضوع: مطالب ویژه | نویسنده: labeik ya s.a.kh
شلمچه بودیم!شیخ مهدی می خواست آموزش پرتاب نارنجک بده.گفت:"بچه ها خوب نگاه کنید.محمد!حواست اینجا باشه.احمد!این جوری نارنجکو پرتاب می کنند.خوب نگاه کنید تا خوب یادبگیرید.خوب یاد بگیرید که یه وقتی خودتون یا یه زبون بسته ای را نفله نکنید.من توی پادگان،بهترین نارنجک زن بودم.اول،دستتون رو می ذارین اینجا".بعد شیخ مهدی ضامنو کشید و  گفت:"حالا اگه ضامنو رها کنم ، در عرض چند ثانیه منفجر می شه".داشت حرف می زد و از خودش و نارنجک پرانی اش تعریف می کرد که فرمانده از دور داد زد:

"آهای شیخ مهدی!چیکار  می کنی؟

"شیخ مهدی یه دفعه ترسید و نارنجک و پرت کرد.نارنجک رفت و افتاد رو سر خاکریز.بچه ها صاف ایستاده بودند و هاج و واج نارنجک و نگاه می کردند که حاجی داد زد:"بخواب برادر! بخواب!"انگار همه رو برق بگیره، هیچکس از جاش تکون نخورد. چند ثانیه گذشت.همه زل زده بودند به سر خاکریز؛ که نارنجک ، قل خورد و رفت اون طرف خاکریز و منفجر شد.

شیخ مهدی رو به بچه ها کرد و گفت:"هان!یاد گرفتید!دیدید چه راحت بود!"فرمانده خواست داد بزند سرش،که یه دفعه ای صدایی از پشت خاکریز اومد که می گفت:"الله اکبر!
الموت لصدام!"بچه ها دویدن بالای خاکریز ببینن صدای کیه؟دیدند یه عراقی ای،زخمی شده و  به خودش می پیچه.شیخ مهدی،عراقی رو که دید،داد زد:"حالا بگویید شیخ مهدی کار بلد  نیست!؟ببینید چیکار کردم!"


برچسب ها: آموزش نارنجک ، خاطره آموزش نارنجک ، خاطره از آموزش انداختن نارنجک در جبهه ها ، فرهنگ پایداری ، کانون فرهنگی نورباران ، مسجد نورباران ، مطالب ویژه ، خاطرات جنگ ، خاطرات شهدا ، خاطرات دلنشین شهدا ، شهدا ، بسیج مسجد نورباران ، تصاویر ، جملات شهدا ، جملات ، جملات شاخص ، خاطرات طنز ، جملات شاخص شهدا ، جملات شهدای اصفهان ، سخنان شهدا ، شهید ، شهدای اصفهان ، خبرنامه فرهنگ پایداری ، ارسال ایمیل شهدا ،




 
آخرین کتاب الکترونیکی تولید شده
چشمانی به وسعت آسمان