تبلیغات
وبلاگicon
.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - خاطرات شهید جان نثاری(به دست خود شهید)

.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - خاطرات شهید جان نثاری(به دست خود شهید)

معرفی شهدا و زنده نگه داشتن فرهنگ پایداری وظیفه ایست که در قبال شهدا داریم

امیدواریم کار کوچکی در قبال جانفشانی های شهدا و جانبازان و همه ی رزمندگان باشد,
.:: شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما مبارزه هرگزپایان نخواهد یافت ::.
کانون فرهنگی بسیج نورباران
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات

عضویت

نظر سنجی

کتاب الکترونیکی بعدی از کدام شهید باشد؟








امکانات دیگر


 

حمایت میکنیم

-------------------------------------------------- -------------------------------------------------- -------------------------------------------------- سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com -------------------------------------------------- عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir -------------------------------------------------- پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون -------------------------------------------------- --------------------------------------------------

 

تبلیغات


 

معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

نویسندگان

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

هنگامی که شیپور جنگ نواخته شود ؛ شناختن مرد از نامرد آسان می شود ، پس ای شیپورچی بنواز . شهید مصطفی چمران
بسم رب الشهدا و الصدیقین
ورود
| نویسنده: labeik ya s.a.kh

بد نیست خاطره ای از خودم بگویم:
همان گونه كه در ابتدای صحبتها می گفتم بنده سن و سال كمی داشتم و جثه كوچكی داشتم و در مراحل اعزام خیلی به ما سخت گرفتند. من و چند دوست دیگر در مقابل فردی كه داشت ثبت نام می كرد آجر زیر پای خودمان گذاشتیم تا قدمان بلند نشان دهد و اعزام شویم. به هر حال مراحل ثبت نام ما انجام شد و جهت اعزام به جبهه ها به پادگان غدیر رفتیم تا دوره عمومی بسیج را طی كنیم. تعداد زیادی بودیم. چون خیلی برای ما سخت بود ولی با توسل به اهل بیت(سلام الله علیهما) كارها آسانتر انجام می شد. دوره یك ماه تا 45 روز طول كشید موقع تقسیم نیرو و اعزام به جبهه فراهم شد پس از سازماندهی متوجه شدیم كه همه افراد كم سن و سال و كوتاه قد را در یك گروهان سازماندهی كرده اند. خبردار شدیم كه دلیل دارد. از مسئولین علت این كار را پرسیدیم گفتند شما نمی توانید به خط مقدم بروید و می بایست در عقب كارهای دژبانی و تداركاتی انجام بدهید. خیلی برای ما گران تمام شد كه چرا این گونه تصمیم گیری شده گریه می كردیم و تقاضا داشتیم كه ما را جزء سایر گروهانها سازماندهی كنند. به هر حال نتیجه ای نگرفتیم و توسط هواپیمای 130 ارتش مستقیم به امیدیه اهواز رفتیم. آنجا تعدادی رابط از یگانهای اصفهان آمده بودند تا نیروها را تحویل بگیرند. چند خودرویی شدیم و گفتند شما بایستی به تیپ نجف اشرف بروید. فقط بیشترین موضوعی كه ذهن ما را مشغول كرده بود نبردن ما به خط و اینكه ما برای دژبانی دادن و تداركات نیامده ایم اما غافل از اینكه تیپ نجف برای عملیات نیرو كم آورده و همه ما را مستقیم می خواهند به منطقه اعزام كنند. مسئولی كه ما را تحویل او دادند گفت می روید موقعیت جلو باز هم غافل از اینكه در بین راه تماس گرفته بودند كه عراق پس از انجام مرحله اول عملیات بیت المقدس پاتك شدید كرده و ما را مستقیم به خط مقدم می بردند. خیلی جالب بود هنوز زیاد با انفجارات گلوله های توپ آشنایی نداشتیم ولی می دیدیم در اطراف ما با فاصله دودهایی مثل گل شكفته می شود و صدای انفجار از آنها می آید. بعداً كه متوجه شدیم گلوله است و حاصلش تركش كمی ترس بر ما غلبه كرد. به هر حال تا نزدیكی خط نیروهای خودی با اف و مینی بوس رفتیم. من بی سیم چی گروهان بودم و از فشار راه و خستگی گریه می كردم و وزن بی سیم اذیتم می كرد. اما به روی خودم نمی آوردم كه دیگران متوجه شوند. به هرحال اولین روز حضور ما در جبهه مصادف با پاتك سنگین عراق شد و چه برادران گلی از آنجا از دست دادیم كه علت عدم آشنایی با تاكتیك دشمن و... بود. به هرحال این خاطره را خلاصه گفتم كه ببینید تمام این تلاشها و شور اشتیاق جوانان ایرانی برای شركت در جنگ به خاطر اطاعت از امام و خط اسلام و كشور بود كه یكی از ارزشهای والای دفاع مقدس به شمار می رود. یادم هست اوایل جنگ بود خیلی از افراد متاهل بودند در برخی یگانها می آمدند و حقوقی را ماهیانه به آنها می دادند. رزمندگان حقوق را با دست راست گرفته و با دست چپ دوباره برگشت می دادند و یا از گرفتن آن امتناع می كردند و می گفتند مگر ما برای حقوق آمدیم جنگ و... یا در نیروهای نظامی متداول است و انضباط حكم می كند فرمانده مشخص فرمانبر مشخص و دستور را مشخص صادر می كنند و نیروهای تحت امر به اجرا می گذارند. در جنگ تحمیلی و بویژه در یگانهای سپاه بعضی وقتها فرمانده و فرمانبر مشخص نبود و همه با هم كارها را انجام می دادند و همه می گفتند ما خدمت گذاریم و فرمانده اصلی حضرت ولی عصر(عج) می باشد. به طور نمونه بگویم من مخابرات آتشبار توپخانه بودم و كارهای تداركاتی نیز می كردم و می بایستی شبها همه افراد سنگر نگهبانی می دادیم. آنچه كه مسلم بود فرمانده بیش از همه در طول 24 ساعت خسته می شد. به هر حال كارهای داخلی آتشبار بود جلسات بود كارهای دیگری كه ایشان می گفت من را بگذارید پست اول كه خسته ام و پستهای بعد را شما باشید. این فرمانده عزیز بعد از اینكه همه
می خوابیدند تا صبح بجای همه پست می داد و صبح كه می شد همه را برای نماز بیدار می كرد. در یك جمله تمام اعمال و رفتارها در جنگ ارزش بود.
جنگ گفته ها و ناگفته های زیادی دارد. هر فرد این كشور، هر خانه در این كشور و هر كوی و برزن و شهری در این كشور خود خاطرات و كتابهای نانوشته از جنگ 8 ساله دارد. جنگ ایران - عراق فقط در جبهه ها ورق نخورده و همان 8 سال نبود. مهم تر از جنگ حفظ ارزشهای جنگ و درس آموزیهای آن است كه نسل دوم انقلاب بایستی بدانند كه پدران و مادران و برادران و خواهران آنها چه كرده اند و چه بر كشور آنها گذاشته و چرا امروز مورد هدف استكبار جهانی قرار دارند؟ مگر می شد در جبهه ها جنگید و پشت جبهه آرام باشد. پیر و جوان این كشور و زن و مرد سهمی در جنگ داشند. هر خانه در این كشور یادگاری از جنگ دارد. هر خواهر و برادر و مادر و پدر پیری عملی از شهیدش در دل دارد. هر رزمنده ای كه سالم به شهر خود بازگشت جسم ظاهر او سالم است اما درونش تركشها و گازهای شیمیایی دارد. خاطره همرزمش كه در كنارش به شهادت رسیده را با خود دارد. مگر آسان است كه با گذشت زمان، جنگ به فراموشی سپرده شود. مگر مردم ایران فراموش خواهند كرد به جای صوت اذان صبح در صبحگاهان سوت موشكهای عراقی آنها را از خواب بیدار می كرد. مگر فاجعه شهر حلبچه و صحنه دلخراش جان دادن طفل شیرخوار بر روی سینه مادرش را می شود فراموش كرد؟
مگر می شود قلكهای پلاستیكی نارنجكی شكلی كه دانش آموزان پول توجیبی خود را داخل آن می ریختند و برای ما ارسال می كردند فراموش كرد و مگر می شود جنگ را به انتقاد گرفت زمانی كه هنوز یادگاران آن جنگ در آسایشگاههای جانبازان تحمل درد و رنج می كنند.
برچسب ها: خاطرات شهید جانثاری(به دست خود شهید) ، خاطرات ، شهید جانثاری(به دست خود شهید) ، خاطرات شهید جانثاری ، شهید جان ثاری ،




 
آخرین کتاب الکترونیکی تولید شده
چشمانی به وسعت آسمان