تبلیغات
وبلاگicon
.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - تهدید شدن به مرگ

.:: فرهنگ پایداری - کانون فرهنگی نورباران ::. - تهدید شدن به مرگ

معرفی شهدا و زنده نگه داشتن فرهنگ پایداری وظیفه ایست که در قبال شهدا داریم

امیدواریم کار کوچکی در قبال جانفشانی های شهدا و جانبازان و همه ی رزمندگان باشد,
.:: شاید جنگ خاتمه یافته باشد اما مبارزه هرگزپایان نخواهد یافت ::.
کانون فرهنگی بسیج نورباران
صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات

عضویت

نظر سنجی

کتاب الکترونیکی بعدی از کدام شهید باشد؟








امکانات دیگر


 

حمایت میکنیم

-------------------------------------------------- -------------------------------------------------- -------------------------------------------------- سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com -------------------------------------------------- عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir -------------------------------------------------- پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون -------------------------------------------------- --------------------------------------------------

 

تبلیغات


 

معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

نویسندگان

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

هنگامی که شیپور جنگ نواخته شود ؛ شناختن مرد از نامرد آسان می شود ، پس ای شیپورچی بنواز . شهید مصطفی چمران
بسم رب الشهدا و الصدیقین
ورود
| نویسنده: labeik ya s.a.kh

  در یكی از جلسات مباحثه بین شهرام، آرام و شریف واقفی چون نتیجه می گیرند كه مجید مجری دستورات آنها نمی شود او را تهدید به مرگ می كنند. مجید در پاسخ این تهدید می گوید "من از آمریكا با آن همه تجهیزاتش نمی ترسم می خواهید از شما با چند اسلحه قراضه تان بترسم؟ من مرگ را به ننگ ماركسیست شدن ترجیح می دهم." در همین نشست مجید خلع سلاح می شود و از مركزیت تصفیه شده اعلام می گردد و به او اتمام حجت می شود كه اگر در گوشه و كنار شروع به صحبت كنی خائن شناخته خواهی شد.

امّا مجید نه سازش را پذیرفت و نه به خارج رفت تا با خیال آسوده به زندگی راحت و بی دغدغه بپردازد. و در این مورد شعر زیر را به كرّات می خواند:

از دست عدو ناله من از سر درد است

 

اندیشه هر آن كس كند از مرگ نه مرد است

جان بازی عشاق نه چون بازی نرد است

 

مردی اگرت هست كنون وقت نبرد است


     او به خاطر جاه و مقام پای در میدان مبارزه نگذاشته بود تا با به دست آوردن آن، رسالت مكتبی و ایدئولوژی اسلامی خود را فراموش کند.

بعد از این موضع گیری و خلع سلاح شدن به طور مخفی او به جمع آوری كادر پرداخت. نتایج پنج ماه فعالیت مجید در این زمینه یعنی از آذر ۵۳ تا اردیبهشت ۵۴، كوششی خستگی ناپذیر برای پیدا كردن، جذب و سازمان دهی عناصر پراكنده و منفرد بود. در این امر مرتضی صَمَدیه لبّاف نیز به یاری او شتافت.

او در این مدت توانست بسیاری از افراد سازمان را گردآوری و سازمان دهی كند. كوششهای او تا ۱۶ اردیبهشت ۵۴ ادامه یافت. در آن موقع او توانسته بود كیفیت های لازم برای اعلام موجودیت و جدایی از جریان اپورتونیستی (فرصت طلبان ماركسیست) را به دست آورد.

اعلام تصمیم به انشعاب

 با توجه به مطالب یاد شده مجید تصمیم می گیرد روز ۱۶ اردیبهشت سال ۱۳۵۴ نظر خود را اعلام كند و انشعاب را عملی نماید. البته شهرام و آرام توسط جاسوسان خود از تمام اقدام های مجید آگاه شده بودند و چون اطمینان حاصل كردند كه آنها از تصمیم خود دست بردار نیستند مركزیت ماركسیست مصمم به نابود كردن این دو فرد مسلمان واقعی می شود و ترور ناجوان مردانه مجید و سپس صمدیه لباف را طرح ریزی می نمایند و قرار می گذارند در ساعت ۱۵ روز ۱۴ اردیبهشت در محل ملاقات او را ترور نمایند.

در آن برهه زمانی مجید در پیرامون خود اسلحه های زیادی را می بیند كه به سوی او نشانه رفته اند.

او كه راه شهادت را برگزیده بود می بایست با این اسلحه ها روبرو می شد.

بالاخره پس از سه ماه تفكر راه خود را انتخاب كرد. آن هم شهادت در راه اسلام بود.


     دكترصلواتی كه چند روز قبل از شهادت مجید را ملاقات كرده بود مذاكرات خود را چنین شرح داده است:

"چند روز قبل از شهادت مجید، تعدادی از دوستان مشهدی ما كه در تهران به كار فروش كتاب اشتغال داشتند از من دعوت كردند كه شبی را در تهران در جلسه خصوصی آنها سخنرانی نمایم. در خیابان بوذرجمهری به دیدار آنها رفتم و به اتفاق راهی خانه آنها در خیابان امیریه شدیم. در بین راه كه مشغول گفت و گو بودیم ناگهان از پشت سر صدایی شنیدیم كه گفت آقایان اینجا چه كار می كنید؟

از شنیدن این خطاب همه وحشت زده شده زیرا تصور كردیم، گوینده از افراد امنیتی است. چون به طرف او برگشتیم دیدیم مجید است با یك موتور سیكلت بزرگ. گفت از خیابان بوذرجمهری تا اینجا مواظب شما هستم كه كسی شما را تعقیب نكرده باشد و چند مرتبه هم این مسیر را طی كردم ولی با فرد مشكوكی رو به رو نشدم. به اتفاق به خانه آن دوستان رفتیم و در اطاقی با مجید حدود ۹۰ دقیقه به گفتگو پرداختیم. مجید گفت سازمان مجاهدین به یك سازمان كمونیستی تبدیل شده، مجاهدین تغییر رویه داده و منافق شده اند. دیگر تحمل این وضع را ندارم. همه بر علیه من شده اند. او اسلحه كمری خود را باز كرد و در برابر من گذاشت و گفت نمی توانم این امانت خدا را با خود داشته باشم. توان انجام كارها را از من سلب كرده اند.

من در یك دریای متلاطم و پرموج گیر كرده ام. نمی دانم چه كنم؟

گفتم منافق در هر عصر و زمانی بوده است. در زمان حضرت علی (ع) چه كردند؟ آنهایی كه بر علیه معاویه بسیج شده بودند كار را به جایی رساندند كه گفتند علی كافر شده است و بر علیه او شدند.

به او گفتم! تو كه از مرگ هراسی نداری بگذار تو را بكشند. تو سعی كن عضوگیری كنی از كسانی كه نماز شب خوانند و اهل دعای كمیل و زیارت عاشورا هستند. زیرا اینها هستند كه برای تو می مانند و او رفت ... رفت برای همیشه"

اما او قهرمانی بود مقاوم در برابر منحرفین و شاید این قهرمانی او بی نظیر بود. زیرا تمام افراد سازمان مجاهدین منحرف شدند غیر از او، آنها یك حالت پرستش سازمان پیدا كردند. پرستش آرم پیدا كردند. سازمان محوری و خودمحوری پیدا كردند. ولی او به خداوند خود تكیه داشت و اگر سازمان را می خواست، اگر گروه را می خواست، اگر رفقایش را می خواست، همه را برای خدا می خواست. و وقتی دید كه همه اینها از راه خدا منحرف شده اند، تركشان كرد و این بهترین تلاش این مرد و بزرگواری او بود.
برچسب ها: تهدید شدن به مرگ ، تهدید شدن به مرگ شهید شریف واقفی ، شهید شریف واقفی ،




 
آخرین کتاب الکترونیکی تولید شده
چشمانی به وسعت آسمان